تبليغاتX
سکوت تنهایی

هر سال پاییز که از راه می‌رسد مردم تهران در آلودگی هوا غرق می‌شوند و چند روزی مدارس به خاطر آلودگی هوا بسته می‌شود امسال شانس از هر طرف به مردم روی آورده و پاندمی آنفولانزا هم شامل حالشان شده است. زمانی که به این مریضی پدر در بیار دچار شدم و دکتر رفتم ، اول یک برگه استعلاجی بهم داد بعد گفت 2 روز اصلا در محیط‌های عمومی نرو با خودم گفتم دو روز مگه چه خبره ولی الان که بعد از 3 هفته که 2 هفته آن در بستری بودن گذشت هنوز مشغول خوردن قرص هستم، تازه فهمیدم که منظور از 2روز 2 هفته بوده است باز هم جای امیدواری داره که خوب شدم در جایی که در سال 1918 ، 50 تا 100 میلیون نفر جان خود را در اثر همه‌گیری آنفولانزا خوکی از دست دادند بعید نبود که دوستان عزیزم به سوگم بنشینند.

چند نکته که بهتر است بدانیم:

علایم ونشانه این بیماری: تب، سرفه، آبریزش بینی، گلودرد، درد بدن، سر درد، لرز، خستگی، اسهال و استفراغ است. تفاوت آنفولانزای A با سرماخوردگی در این است که سرماخوردگی معمولاً خفیف و بدون تب و یا با تب پایین است اما آنفولانزا به طور ناگهانی شروع و با تب بالا است
و طول درمان طولانی‌تری دارد. عواملی که سبب بروز خطر شیوع هرچه بیشتر آنفولانزا می‌شوند شامل موارد زیر هستند: خستگی شدید، تغذیه نامناسب، استرس،‌ مکان‌های شلوغ، محیط بسته با تهویه نامناسب، بارداری، بیماری مزمن قلبی، ریوی و کلیوی، بیماری که موجب کاهش مقاومت بدن شده باشد.
یکی از عوارض شایع آنفولانزا سینه پهلو می باشد که عامل این سینه پهلو یا خود ویروس آنفولانزا است و یا یک باکتری است که از ضعیف شدن سیستم ایمنی توسط ویروس آنفولانزا استفاده کرده وارد ریه شده و باعث عفونت باکتریائی ریه گشته است. در موارد زیر  بیمار مشکوک به سینه ‌پهلو است:  بیماری که دچار تنفس سخت و مشکل شده است، بیمار دچار درد سینه در نتیجه سرفه بشود. از دیگر عوارض آنفولانزا می‌توان به سینوزیت، عفونت گوش میانی و التهاب مجاری هوائی (برونشیت) و التهاب بافت میانی مغز اشاره کرد.

 یکی دیگر از عوارض بیماری سرفه بعد از عفونت است که معمولاًً بدون خلط بوده و ممکن است برای هفته ها تا ماه‌ها پس از رفع علائم آنفولانزا ادامه یابد و آنچنان شدید باشد که گاهی هنگام شب فرد را بیدار کند. این سرفه که با علائم شبه آسم همراه است گاهی با درمان‌های ضد آسم بهبود می‌یابد و یا از شدت آن کاسته می‌شود به‌هر صورت در صورت ابتلا به این عارضه باید با پزشک خود مشورت کنید.

 چند توصیه مفید برای جلوگیری از ابتلا به آنفولانزا :

1. مکرر دستان خود را بشوئید: شایعترین علت ابتلا به آنفولانزا لمس چشم، دهان، بینی،با دستان آلوده به ویروس است، پس دست‌های خود را تمیز نگه دارید و آنها را از صورت خود دور کنید.

2. از فردی که به آنفولانزا مبتلا شده فاصله بگیرید و اگر خود بیمار شدید، به دیگران زیاد نزدیک نشوید.

3. کسی که به آنفولانزا مبتلا شده بهتر است در خانه بماند و با حضور خود در مدرسه یا محل کار دیگران را بیمار نکنند.

4. هنگام عطسه و سرفه فرد بیمار باید جلوی دهان خود را با دستمال کاغذی بگیرد تا قطرک‌های آلوده به ویروس در فضا پخش نشوند.

5. به‌یاد داشته باشید که فرد بیمار تا 7 روز می‌تواند باعث پخش ویروس در فضا شود پس توصیه‌های بالا را باید تا یک هفته رعایت کرد، تا احتمال ابتلاء شما به آنفولانزا کاهش یابد.

و اما اینها توصیه‌های پزشکان بود و توصیه من این است که لطفا دست ندهید و روبوسی نکنید،ولی کو گوش شنوا !

 

+ نوشته شده در  88/08/19ساعت 0  توسط لیلا  | 

پشت سر را نگاه کن گذشته دور نیست این همان آینده ای است که به دنبالش می‌دویدی

 چه زود از آن گذشتی

روی خط جاده بایست

ببین زمان چه راحت از تو میگذرد

 و تنها چروک‌های عبورش را بر صورتت برجای میگذارد

لحظه‌ای درنگ کن گذشتگان در پی تو هستند تا تو را همراه خود به اعماق تاریخ گمنامی بکشانند

بدرود مسافر زمان  

 

+ نوشته شده در  88/07/25ساعت 22  توسط لیلا  | 

ای کاش می‌شد آدم‌ها رو غربال کرد اونهایی رو که دوست داری باشن و اونهایی رو که دوست نداری هیچ وقت نبینیشون تا مجبور نباشی با یک لبخند مسخره رو لبت بهشون بگی سلام

ای کاش می‌تونستی یقه آدم‌هایی که با پر رویی تو چشمات نگاه می‌کنن و دروغ می‌گن رو می‌گرفتی و بهشون می‌گفتی آهای من می‌فهمم کمتر دروغ بگو ولی باز مجبوری یک لبخند مسخره بزنی و بگی بله شما درست میگین

ای کاش می‌شد با یک مشت زد تو فک آدم‌هایی که هر مزخرفی رو پشت هرکسی میگن که خودشون رو فهمیده تر نشون بدن

ای کاش می‌شد با یک سوزن زد تو دماغ کسانی که ادعای مفت همه چی رو دارن و هیچی نیستن

ای کاش می شد یک مشت گل سفت ریخت تو گوش آدم‌های دهن‌بینی که گوششون عقلشونه

ای کاش آدمها می فهمیدن که حق ندارن جای کسی تصمیم بگیرن

ای کاش ....

+ نوشته شده در  88/07/14ساعت 22  توسط لیلا  | 

زندگی جریان یک رود است که سنگریزه هارا با خود میبرد و تخته سنگهای بزرگ را که مشکلات بزرگ هستند را در گذشت زمان فرسوده میکند.چه بخواهیم و چه نخواهیم باید تن به جریان سپرد.

+ نوشته شده در  88/02/24ساعت 22  توسط لیلا  | 

این روزها خبرهای غیر منتظره زیاد می شنوم جمعه که شیما sms زد رضا سیدحسینی درگذشت خیلی متاثر شدم ولی امروز که خبر فوت دکتر میرحسنی رو شنیدم شوک شدم نمیدونم خبر بعدی چیه فقط امیدوارم دیگه کسی نمیره.
+ نوشته شده در  88/02/13ساعت 21  توسط لیلا  | 

چقدر دلم می خواد وقتی آدما دارن زل زل تو چشمام نگاه میکنن و دروغ میگن با مشت بزنم تو فکشون .خیلی با وقار جلوی روت می ایستند ادای آدم های بسیار متشخص رو در میارن بعد دروغی بهت می گن که تا ۱۰پشت آباء و اجدادت هم آتیش بگیرن تازه اگر هم بهشون بگی آی داری دروغ میگی  بهت میگن تو آدم شکاکی هستی و از نظرشون وقتی شکاک نیستی که مثل بز فقط سرت رو تکون بدی و بگی لطفا به دروغت ادامه بده! 

+ نوشته شده در  87/12/24ساعت 17  توسط لیلا  | 

ای کاش این سال زودتر تموم می شد عید میومد به نظرت میشه این یک هفته زودتر بگذره!دلم میخواد فقط از خونه دیگه بیرون نیام حالا به هر بهانه ای عید یا هر کوفت دیگه!شاید بشه یک کم خوابید.

+ نوشته شده در  87/12/21ساعت 15  توسط لیلا  | 

می‌دونم هر کسی از دوران تحصیل خاطرات تلخ و شیرین زیادی داره یکی وقتی یاد اون روزها میکنه میگه یادشون بخیر یکی هم این‌قدر خاطرات تلخ داره که شیرین‌ترین خاطره‌اش میشه جدا شدن از مدرسه!  مدرسه که به قول آقایان جای آموختن است و تعلیم و تعلم در آن صورت می‌گیرد فقط شکنجه‌گاهی است که راه فرار از آن وجود ندارد. بدترین خاطرات تمام زندگیم شامل ۳ سال تحصیلم در راهنمایی سمیه بود که واقعا پادگانی تمام عیار بود، مدرسه‌ای بسیار بزرگ با ۳ در ورودی که در خیابان مهر در محله نارمک واقع شده بود، هیچ وقت چهره مدیر مدرسه خانم یزدی را با آن مقنعه‌اش که از فرط تنگ بودن نمی‌توانست لب‌هایش را به راحتی حرکت بدهد را از یاد نمی‌برم مدیر مدرسه‌ شاهد باید هم این‌چنین باشد همیشه برایم سوال بود که چرا به جای‌اینکه به رنگ جوراب ما که حتما باید سفید یک دست یا مقنعه سفید و کفش همیشه مشکی ما گیر بدهد چرا به فکر بچه‌هایی نبود که به خاطر نداشتن پدر به عنوان نان‌آور خانواده همیشه از گرسنگی شب قبل خود می‌گفتند و یا به خاطر کهنگی لباسشان همیشه چندین وصله بر شلوار خود داشتند، شاید  یکی از تلخ‌ترین لحظات زندگیم زمانی بود که یکی از همکلاسی‌هایم را که خودکشی کرده بود صبح کف کلاس دیدم و متعاقبا بعد از اینکه چند روز در بیمارستان خوابید وکمی بهتر شد برای چند روز از مدرسه اخراجش کردند به جای اینکه از او بپرسند علت خودکشی تو چه بوده است! مشاور مدرسه‌مان یک جاسوس کامل بود به درد و دل بچه‌ها گوش می‌داد و هر حرف را چند کلام بیشتر رویش می‌گذاشت و به مدیر تحویل می‌داد در مدرسه ما اگر کتک‌مان نمی‌زدند بی‌اعتمادی، سرخوردگی و... را خوب به بچه‌ها یاد می‌دادند، بچه‌هایی که چون می‌دانستند تو از قشر آنها نیستی و پدر داری همیشه فکر می‌کردند تو دردشان را نمی‌فهمی ولی من خجالت هم‌کلاسیم را که روز اول مهر لباس کهنه و تنگ 3سال دوران راهنمائیش را بر تن داشت را می‌فهمیدم و رنگ آبی آن لباس را هیچ‌گاه فراموش نمی‌کنم. فریادهای خانم خسرونژاد ناظم‌مان را که همیشه طنین انداز در حیاط مدرسه بود و زیر و رو کردن کیف‌هایمان اول صبح و گاه گاهی در میان کلاس و کسر 5 نمره از انضباط بنده و کشاندن مادرم به مدرسه و ارشاد من توسط مربی قرآن به‌خاطر همراه داشتن عطر هاوایی و در پی آن ضبط عطری که پدرم سوغات برایم آورده بود و معلوم نیست عاید کدام یک از گرگ‌های عطر ندیده شد را از یاد نمی‌برم لحظه‌های تلخ من شاید همراه کتک  نبوده ولی دیدن این قشر آدم و تجربه آنها واقعا چندش‌آور بوده است.

 

 

+ نوشته شده در  87/12/16ساعت 8  توسط لیلا  | 

انسان ها در زندگی هم می آیند و می روند چه خوب است که در مکث کوتاهی که در کنار هم داریم بتوانیم برای همدیگر دوستان خوبی باشیم ای کاش همه می توانستیم در این مکث با هم بودن برای هم بهترین باشیم. شهرام شیدایی  اکنون در بیمارستان بستری است وقت آن است که لحظه ای هر چند کوتاه برای ساختن لحظات خوب توقف کنیم. پنج شنبه را فراموش نمی کنیم.

+ نوشته شده در  87/11/30ساعت 9  توسط لیلا  | 

 مطلبی در وبلاگ دوست خوبم خواندم با عنوان ان‌شاالله گربه است خیلی از این مطلب خوشم آمد و بسیار خوب نوشته شده بود، نثر بسیار روان، طنز گونه و کنایه‌آمیزش وادارم کرد که چندین بار مطلبش را بخوانم. در عین‌حال که از نظر نوشتار خوب بود، مضمونش نظرم را بیشتر جلب کرد. مومنی که مظهر عبادت و پرستش و درگیر اصول و فروع دینش است به راحتی از تمام اصول دینش که سالها برای به‌دست آوردنش و رسیدن به درجه زهد تلاش کرده می‌گذرد فقط برای اینکه تحمل سرما را ندارد! ولی باز هم جای تقدیر دارد که حداقل اگر او منکر سگ شد بلاخره پذیرفت گربه‌ای هر چند مصلحتی در پوستین او خفته بود. آدم‌هایی که در زمان ما هستند کارشان از آن زاهد هم گذشته و کاملا منکر حتی بودن گربه هم هستند به راحتی از چیز‌هایی که چشم آدم را در می‌آورد می‌گذرند و به مطالبی که به چشم هم نمی‌آید می‌پردازند.

+ نوشته شده در  87/11/22ساعت 20  توسط لیلا  |