کتاب داستانی محبوب شما کدام است؟
نظرسنجی از وبلاگنویسان برای انتخاب کتاب داستانی محبوب سال ۱۳۸۸
این عنوانی است که در سایت خوابگرد برای فراخوان بهترین کتاب داستان سال ۸۸ انتخاب شده است به نظرم این روزها خیلی کم پیدا میشود که کتابی بتواند نظر خواننده را جلب کند لااقل در مورد خودم که مطمئنم جز چند کتاب بقیه را با میل و رغبت نخواندم و بعضی از آنها را نیمه کاره به کتابخانه ام سپردم.
اما بعضی از کتاب ها نیمه کاره رها نشدند و بهترین هم بودند از نظر من بهترین کتابهای سال ۸۸:
۱- شب ممکن، محمدحسن شهسواری
۲-یوسف آباد خیابان سی و سوم، سینا دادخواه
۳-کتاب آذر، علی خدایی
+ نوشته شده در
89/12/09ساعت 15  توسط لیلا
|
آیدین آغداشلو،عباس کیارستمی، بهمن احصایی
جمعه اول بهمن برای من یک نفر جاودانه به یاد ماندنی شد چون 2 ساعت تمام روی پا در سالن خانه هنرمندان ایستاده بودم مثل من شاید 500 یا 600 نفر دیگر هم بودند. برایم خیلی جالب بود ما نشستهایمان در شهرکتاب اگر یک نفر سر پا بایستد خودمان را برایش صندلی میکنیم تا مبادا به پایش فشار بیاید آن وقت جلسه ای که پر واضح برای همه است که بسیار شلوغ میشود را در سالن به آن کوچکی برگزار میکنند!!! نمیدانم باید یقه چه کسی را در این بی مسئولیتی گرفت! تجلیل از این اساتید شاید آنطور که انتظار میرفت نبود، اصلا نبود! و شلوغی بیش از اندازه هم بیشتر دامن به بد برگزار شدن این مراسم زد. تمام کسانی که آنجا بودند با صورتهایی خسته و ناراحت خانه هنرمندان را ترک میکردند و در همهمه آنها فقط نارضایتی را میشنیدی حتما می اندیشیدند که ....
البته من فقط به خاطر حضور استادم (آیدین آغداشلو)آنجا بودم و زمانی که در پارک خانه هنرمندان تا ماشینم طی طریق میکردم به آنهایی می اندیشیدم که از سر و کول هم بالا میرفتند تا به عباس کیارستمی فقط سلام کنند و عجب جماعت خجسته دلی بودند!!
+ نوشته شده در
89/11/01ساعت 23  توسط لیلا
|
شهروند آرژانتین:
توی صف نان می ایستم همین که نوبت به من میرسه یه آقایی با سبیلای از بناگوش در رفته خودشو میندازه جلوی من و میگه دو تا بربری کره ای من نگاهی به سبیلای مرد می اندازم و با خودم فکر میکنم حتما سبیلاش اینقدر درازن جلو دیدش رو گرفتن بعد یه نگاه به هیکل خودم میکنم که هرچقدر سبیلاش دراز باشن بازم من دیده میشم!بهش میگم آقا شما من به این گندگی رو اینجا ندیدین؟میگه:آبجی عجله دارم و نان رو میگیره و میره!!!!!!!!!!
بزرگراه صیاد خروجی همت غرب:
با سرعت مجاز در حال رانندگی هستم و راهنمام رو از 2کیلومتر زودتر از خروجی زدم نزدیک به خروجی که میرسم یه وانت سفید با سرعت شدید از سمت راستم داره سبقت میگیره فکر میکنم لابد میخواد بپیچه ولی میبینم صراط مستقیم رو انتخاب کرده میمونم بهش چی بگم؛داد بزنم، فحش بدم،بهتره خونسرد باشم و به راهم ادامه میدم.
پمپ بنزین پارک کوروش:
صف دراز پمپ بنزین اینجا رو هیچ جایی نداره واقعا باید به رانندگانی که خودشون رو وسط این صفها میچپونن مدال داد!!!نمیدونم به چند ماشینی که خودشون رو وسط صف جا زدن چی باید گفت؟!
حتما همه با این حق خوری ها در تمام طول روز 100 بار مواجه میشن البته انصافا در رانندگی از حق موتوری ها که روی هوا جای هلی کوپتر می خوان بپرن و نیسان های آبی رنگ که انصافا به هیچ کس در هیچ جا راه که نمیدن هیچ اگر آدم رو هم سطح آسفالت نکن باید ازشون تشکر کرد.
با خودم فکر کردم دیدم از صبح تا شب آدم های موجه دارن حق ملت رو میخورن حالا چه اهمیت داره 4 نفر خرده پا هم حق من رو بخورن؛واقعا تا حالا فکر کردین چه حقی داره ازتون زایل میشه و عین خیالتون هم نیست؟
+ نوشته شده در
89/06/13ساعت 23  توسط لیلا
|
فیلم با کشمکش شروع میشود واین
کشمکشها تا پایان فیلم ستون اصلی آن را میسازد. شخصیتهای فیلم هر کدام هم
درگیر کشمکش های درونی و هم کشمکش های بیرونی هستند نکته ای که در تمام لحظات فیلم
با تماشاگرهمراه است اول کشمکش های فردی یا بین فردی و دوم دروغ و پنهان کاری هاست.فیلم با روندی مناسب پیش
میرود و تماشاگر با پیچیدگی خاصی در فیلم روبه رو نمیشود و آن روندی است که در
زندگی روزانه همه دیده میشود و تماشاگر را آرام نگه میدارد تا جایی که حس میشود
قرار است چه اتفاقی در فیلم بیفتد، درست در زمانی که همه چیز آرام است ناگهان دنیا
دگرگون میشود و مرگ تلخ دختر میترا اتفاق می افتد و شخصیت ها را دچار هیجانات پر
افت و خیز میکند.هدیه تهرانی در نقش میترا به عنوان یک زن به ظاهر قوی، با اعتماد
به نفس و مهربان ولی کنترل گر است که فکر میکند از عهده همه چیز به تنهایی بر می
آید .او شخصیت اصلی است و گرداننده شخصیتهای حاضر در خانه است برای خواهرش تصمیم
میگیرد که آیا باید با شوهرش زندگی کند یا نه برای شوهرش تصمیم میگیرد که باید با
او به سفر بیاید و در یک جمله میتوان گفت که او همانطور که شغلش فیلم بردار و ناظر
است در امور زندگی اش هم ناظر و کنترل گر دیگران است .او شخصیتی کمال گرا دارد و
تصورش بر این است که هیچ گاه اشتباه نمیکند.او به عنوان یک زن خانه دار وظایفش را
به خوبی ایفا میکند و همه از او در نقش مادر،همسر و خواهر راضی هستند. حرکت میترا در سکانس تصادف کند است او روی به
هوش آوردن خواهرش زیاد تمرکز میکند در حالی که هنوز نمیداند شوهر و دخترش زنده
هستند یا نه!خواهر میترا شخصیتی وابسته است او که برای خوشبختی خود و شوهرش حاضر
است از بدن خود بگذرد تا بتواند پول از دست رفته اش را به دست آورد ضعیف و هیجانی
بودن شخصیتش را در مرگ سارا دختر میترا بیشتر نشان میدهد. محسن تنابنده که شوهر
میتراست درآمد زندگی اش را با ریسک آویزان شدن از برج ها برای تمیز کردن شیشه ها
به دست می آورد.او که ناپدری ساراست، شاید میتوانست با زودتر بیرون کشیدن سارا قبل
از پسرخاله سارا مرگ را برای بچه فرهاد رقم بزند.حامد بهداد در نقش فرهاد ایفای
نقش میکند که شوهر خواهر میتراست. او شخصیتی است ناامید که تنها به دنبال بارقه ای
از امید میگردد او از زندان با کمک شوهر میترا مرخصی میگیرد بدون اینکه خانواده اش
بدانند،شب را در خانه میترا که با خانواده اش در سفر است میگذراند او که نا امیدی
و بی کسی در تمام مدت همراهش است تصمیم به خودکشی میگیرد هیجان های لحظه ای مثل
خودکشی فرهاد،تن فروشی خواهرمیترا، در فیلم زیاد دیده می شود. میترا که یک شخصیت
کنترل گر است همه را وادار می کند که دور کیک سارا بنشینند و برای او تولد بگیرند
و کسی هم جرات ندارد با او مخالفت کند.فیلم روی صورت پسر فرهاد تمام میشود که کیک
تولد سارا را فوت میکند و شاید میخواهد این را بگوید که او زندگی اش را مدیون
ساراست.
+ نوشته شده در
89/03/27ساعت 22  توسط لیلا
|
این روزها خیلی خسته ام از گرمای هوا خسته ترم نفسم در حلقم گره خورده و برای آنکه گره آن باز نشود گره روسری ام را باید سفت تر ببندم و من خسته تر میشوم .
+ نوشته شده در
89/03/26ساعت 11  توسط لیلا
|
ای کاش میتوانستم با زلالی آب خاطرات را بشویم
آدمها را به آن میسپردم
تا تمام بی معرفتیها و نا رفیقیهایش را با خود ببرد
از بند حضور رها میشدم
این آب گل آلود وحشت است
دروغ دست در آن شسته
نیرنگ و تزویر با آن همسایه اند
در این دریای بیکران زندگی زلالی جز تو نمیبینم تا چشمهایم از سیاهی لحظه ای رها شود
پس تنها چشمهایم را بر تو میدوزم
تو زلالی ای حقیقت
+ نوشته شده در
89/03/13ساعت 10  توسط لیلا
|
سایت خوابگرد از وبلاگنویسان دعوت کرده کتابهای محبوبشان را در سال ۸۷ انتخاب کنند. فرصت آن را نداشتهام تا تمام آثار داستانی این سال را بخوانم اما از میان کتابهایی که خواندهام، آثار محبوب من از این قرارند:
۱. احتمالا گم شدهام: سارا سالار
۲. رازی در کوچهها: فریبا وفی
۳. برف و سمفونی ابری: پیمان اسماعیلی
+ نوشته شده در
89/03/04ساعت 15  توسط لیلا
|
اس ام اس را باز کردم حق شناس هم رفت باورم نشد او که همیشه مهربان بود چطور اینقدر نامهربانانه رفت هنوز باور نکرده ام ولی چشمان خیسم باور کرده اند او هم رفت دنیا نا مهربان شده حق شناسی که همه حق شناس او بودند دار فانی را وداع کرد وفرهنگ هزاره را با هزاران خاطره از خود تنها گذاشت دیگر صدای قدمهای آرام و با وقار او نمی آید محبت کلامش و آرامش درونش برای همیشه آرام گرفت
برای همسرشان صبر آرزومندم
یادش گرامی
+ نوشته شده در
89/02/10ساعت 21  توسط لیلا
|
وقتی روی نیمکت پارک نشستم سرما را تازه حس کردم ولی وقتی به بی مهری و بی معرفتی آدمها و به قدر ناشناسی هایشان فکر کردم تازه فهمیدم آهن نیمکت پارک آنقدرها هم سرد نیست.آدم های یخ زده یا بهتر است بگم آدم های کوکی که فقط به دنبال منافع خودشان هستند چقدر وجودم را آزار میدهند.
+ نوشته شده در
88/10/17ساعت 10  توسط لیلا
|
هر سال پاییز که از راه میرسد مردم تهران در آلودگی هوا غرق میشوند و چند روزی مدارس به خاطر آلودگی هوا بسته میشود امسال شانس از هر طرف به مردم روی آورده و پاندمی آنفولانزا هم شامل حالشان شده است. زمانی که به این مریضی پدر در بیار دچار شدم و دکتر رفتم ، اول یک برگه استعلاجی بهم داد بعد گفت 2 روز اصلا در محیطهای عمومی نرو با خودم گفتم دو روز مگه چه خبره ولی الان که بعد از 3 هفته که 2 هفته آن در بستری بودن گذشت هنوز مشغول خوردن قرص هستم، تازه فهمیدم که منظور از 2روز 2 هفته بوده است باز هم جای امیدواری داره که خوب شدم در جایی که در سال 1918 ، 50 تا 100 میلیون نفر جان خود را در اثر همهگیری آنفولانزا خوکی از دست دادند بعید نبود که دوستان عزیزم به سوگم بنشینند.
چند نکته که بهتر است بدانیم:
علایم ونشانه این بیماری: تب، سرفه، آبریزش بینی، گلودرد، درد بدن، سر درد، لرز، خستگی، اسهال و استفراغ است. تفاوت آنفولانزای A با سرماخوردگی در این است که سرماخوردگی معمولاً خفیف و بدون تب و یا با تب پایین است اما آنفولانزا به طور ناگهانی شروع و با تب بالا است
و طول درمان طولانیتری دارد. عواملی که سبب بروز خطر شیوع هرچه بیشتر آنفولانزا میشوند شامل موارد زیر هستند: خستگی شدید، تغذیه نامناسب، استرس، مکانهای شلوغ، محیط بسته با تهویه نامناسب، بارداری، بیماری مزمن قلبی، ریوی و کلیوی، بیماری که موجب کاهش مقاومت بدن شده باشد.
یکی از عوارض شایع آنفولانزا سینه پهلو می باشد که عامل این سینه پهلو یا خود ویروس آنفولانزا است و یا یک باکتری است که از ضعیف شدن سیستم ایمنی توسط ویروس آنفولانزا استفاده کرده وارد ریه شده و باعث عفونت باکتریائی ریه گشته است. در موارد زیر بیمار مشکوک به سینه پهلو است: بیماری که دچار تنفس سخت و مشکل شده است، بیمار دچار درد سینه در نتیجه سرفه بشود. از دیگر عوارض آنفولانزا میتوان به سینوزیت، عفونت گوش میانی و التهاب مجاری هوائی (برونشیت) و التهاب بافت میانی مغز اشاره کرد.
یکی دیگر از عوارض بیماری سرفه بعد از عفونت است که معمولاًً بدون خلط بوده و ممکن است برای هفته ها تا ماهها پس از رفع علائم آنفولانزا ادامه یابد و آنچنان شدید باشد که گاهی هنگام شب فرد را بیدار کند. این سرفه که با علائم شبه آسم همراه است گاهی با درمانهای ضد آسم بهبود مییابد و یا از شدت آن کاسته میشود بههر صورت در صورت ابتلا به این عارضه باید با پزشک خود مشورت کنید.
چند توصیه مفید برای جلوگیری از ابتلا به آنفولانزا :
1. مکرر دستان خود را بشوئید: شایعترین علت ابتلا به آنفولانزا لمس چشم، دهان، بینی،با دستان آلوده به ویروس است، پس دستهای خود را تمیز نگه دارید و آنها را از صورت خود دور کنید.
2. از فردی که به آنفولانزا مبتلا شده فاصله بگیرید و اگر خود بیمار شدید، به دیگران زیاد نزدیک نشوید.
3. کسی که به آنفولانزا مبتلا شده بهتر است در خانه بماند و با حضور خود در مدرسه یا محل کار دیگران را بیمار نکنند.
4. هنگام عطسه و سرفه فرد بیمار باید جلوی دهان خود را با دستمال کاغذی بگیرد تا قطرکهای آلوده به ویروس در فضا پخش نشوند.
5. بهیاد داشته باشید که فرد بیمار تا 7 روز میتواند باعث پخش ویروس در فضا شود پس توصیههای بالا را باید تا یک هفته رعایت کرد، تا احتمال ابتلاء شما به آنفولانزا کاهش یابد.
و اما اینها توصیههای پزشکان بود و توصیه من این است که لطفا دست ندهید و روبوسی نکنید،ولی کو گوش شنوا !
+ نوشته شده در
88/08/19ساعت 0  توسط لیلا
|